برپایی شب محمد قاضی به مناسبت باز نشر کتاب « بی ریشه»

 

به مناسبت بازنشر کتاب «بی‌ریشه» از ترجمه‌های زنده‌ یاد محمد قاضی پس از حدود ۴۰سال و بیستمین سالگرد خاموشی وی، شبی از شب‌های بخارا به تجلیل از این مترجم با حضور دو نسل از همکاران قاضی، شخصیت‌هایی چون محمدرضا جعفری، ایرج پارسی‌نژاد، مهدی غبرایی، غلامرضا امامی و مسعود فروتن بعد از ظهر دوشنبه بیست‌ویکم اسفندماه با همکاری نشر کتاب پنجره در تالار فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.
به گزارش ایبنا در ابتدای این جلسه علی دهباشی که اجرای مراسم را برعهده داشت به معرفی مختصری از محمدقاضی پرداخت و سپس محمدرضا جعفری، مدیر نشرنو و از دوستان و هم‌دوره‌های محمد قاضی به عنوان اولین سخنران این نشست متنی را قرائت کرد که فراز هایی از آن در پی می آید:
…وقتی که نشر نو شروع به کار کرد، آقای قاضی هم یکی از دوستانی بود که چاپ کتابشان را به ما سپردند. با موافقت مرحوم عظیمی، مدیر و صاحب انتشارات نیل، «دن‌کیشوت» را هم که چند سالی نایاب بود، تجدید چاپ کردیم و با استقبال روبه‌رو شد. اما متاسفانه به خاطر درگیری‌های مرحوم عظیمی با شرکایش دیگر موفق به تجدید چاپ آن نشدیم. یک روز در دفتر نشر نو در خیابان فلسطین نشسته بودم که آقای قاضی با همان گشاده‌رویی همیشگی دست‌نویس کتاب «حلقه سوم» را برایمان آورد. این کتاب هم مثل بقیه ترجمه‌های او با استقبال روبه‌رو شد، اما متاسفانه تجدید چاپ آن مصادف شد با تعطیل کار نشر نو به خاطر نگرفتن پروانه نشر! به این ترتیب بود که به محاق رفتن نشر نو و گرفتاری‌های دیگر من رفته رفته بین ما فاصله انداخت. محمد قاضی از پرکارترین مترجمان بود و قریب هفتاد کتاب ازبهترین آثار نویسندگان اروپا و آمریکای لاتین را ترجمه کرد. نام او روی جلد هر کتاب، پشتوانه‌ای برای فروش آن بود. آرزویش این بود که شمار ترجمه‌هایش را به یکصد عنوان برساند که متاسفانه مرگ مهلتش نداد. زنده یاد انجوی شیرازی می‌گفت خیلی دلم می‌خواهد جوانان ایرانی کتاب «زندگی یک مترجم» نوشته آقای قاضی را بخوانند تا دریابند که اراده و اندیشه قوی یعنی چه؟ و اگر کسی بخواهد آدم شود، حتما می‌تواند، اگرچه هزار مانع در راه پیشرفت او ردیف شود و اگرچه از کلیه وسایل و امکانات محروم باشد.
در ادامه این جلسه مهدی غبرایی مترجم به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت:در میان مترجمان درخشان‌ترین نام محمد قاضی است که هنوز هم ترجمه‌هایش، به ویژه ترجمه‌های ادبی‌اش را چون شکرپاره می‌برند. چرا؟
اول اینکه پیش‌تر از بسیاری از مترجمان به دنیا آمده بود محمد قاضی در ۱۲۹۲ زاده شد و در نتیجه زودتر بالید و به عرصه رسید. مثلا ابوالحسن نجفی ۱۶ سال و رضا سیدحسینی و عبدالله توکل ۱۲-۱۳ سال از محمد قاضی کوچکتر بودند و … تا آنجا که جست‌وجو کردم، اولین ترجمه محمد قاضی «کلود ولگرد» داستان کم‌حجمی از ویکتور هوگو است که در ۱۳۱۹ منتشر شد و پس از آن، او پیوسته کار و ترجمه کرد. خودش در مصاحبه‌ای گفته است که بیش از ۷۰ عنوان ترجمه کرده است. با یک حساب سرانگشتی بیش از ۴۰ عنوان این‌ها رمان و داستان کوتاه است و شاید برای‌تان جالب باشد که نصفش از زبان دوم ترجمه شده است. این مترجم این گونه ادامه داد: در آن روزگار بسیاری از مترجمان با استثناهایی چون ابوالحسن نجفی، از زبان دوم ترجمه کرده‌اند و کسی آن‌ را غریب نمی‌دانسته و طبعا بی دسترسی به وسایل مدرن امروزی، یعنی اینترنت، گاهی برخی اسامی درست ضبط نشده و همان‌طور رواج یافته. از جمله نام خود «دن کیشوت» و شجره نسب او و نام برخی پهلوا?نان اسپانیایی که فعلا ازآن می‌گذریم. با نگاه کوتاهی به زندگی و آثار هر یک از نامبردگان، به این نتیجه می‌رسیم که تعداد ترجمه‌هایشان معمولا کمتر از ۴۰ عنوان بوده است و برخی از این عناوین رمان نیستند. پس پاسخ اول، پیوستگی و تداوم در کار و تعدد آثار ترجمه شده است. به نحوی که من علاقه‌مند به رمان، دست کم بیست و چند عنوان از ترجمه‌های قاضی را خوانده ام.
در ادامه این مراسم غلامرضا امامی از همکاران و دوستان قاضی پشت تریبون رفت و گفت: من در سفر بودم و قصد نداشتم به این زودی‌ها برگردم، اما وقتی آقای یراقچی به من خبر دادند که کتاب «بی ‌ریشه» بعد از گذشت سال‌ها به لطف خدا درآمد و از سنگ‌های موانع بندگان خدا گذشت، با پای شوق سفر کردم و بازگشتم. سفر کردم نه برای نشر بی‌ریشه، بلکه سفر کردم برای ادای دین کوچکی به یک مرد بزرگ، به محمد قاضی.
امامی در ادامه به بیان مختصر زندگی‌نامه محمد قاضی پرداخت و گفت: محمد قاضی از شگفتی‌های روزگار است که در ۹‌سالگی، در گوشه یک ده در مهاباد معلمی را پیدا کرد و زبان فرانسه را آموخت. ما قاضی را بیشتر با عنوان مترجم می‌شناسیم. قاضی هم شاعر و هم نویسنده بزرگی بود ولی به هر صورت شهرت مترجمی او بر جنبه‌های دیگر هنر او افزون بود. کار قاضی به گمان من این بود که پلی از نور بود از گذشته به حال و آینده و از زبان‌های دیگر به زبان فارسی و واژه‌، واژه‌هایی که می‌سنجید مثل یک فرمول ریاضی بود. در میان مترجمان امروز خیلی ها طنز، تاریخ، رمان و همه را با یک لحن ترجمه می‌کنند، اما هنر قاضی این بود که کاری که دوست داشت ترجمه می‌کرد، یعنی کاری که خودش خوشش می‌آمد را برای ترجمه برمی‌گزید نه کار سفارشی دیگران را.
ایرج پارسی‌نژاد از دیگر مهمانان این نشست بود که به دعوت علی دهباشی برای قرائت شعر شفیعی کدکنی درباره محمد قاضی پشت تریبون قرار گرفت و گفت: از موهبت‌های شب‌های بخارا این است که آدم دوستان قدیم خود را در اینجا پیدا می‌کند. امشب من در این مجلس شریف دوست عزیزم، کورش کاکوان را به یمن دوست بسیار عزیزش محمد قاضی که او را بسیار گرامی می‌داشت، بازیافتم.
وی در ادامه از آشنایی خود با قاضی زمانی که در تلویزیون ملی کار می‌کرده و مسئول برنامه‌های فرهنگی بوده سخن به میان آورد و گفت: قاضی نه تنها مرد زباندان، ادیب، شوخ‌طبع و تیزهوشی بود، بلکه دوست بسیار فروتن و خوش محضری بود. در مقام قیاس می‌توانم او را با دوست دیگر خودمان، نجف دریابندری که عمرش دراز باد، مقایسه کنم.
در ادامه مراسم، سیف‌الله گلکار دیگر دوست و همراه محمد قاضی در جایگاه قرار گرفت و دست‌نوشته محمد قاضی برای شفیعی‌کدکنی را خواند.
این نشست با قرائت دو بخش از خاطرات قاضی درباره دو کتاب او توسط مسعود فروتن و پخش فیلمی از صحبت‌های خود محمد قاضی به پایان رسید.


منبع: روزنامه اطلاعات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *